var DHTML = (document.getElementById || document.all || document.layers); function ap_getObj(name) { if (document.getElementById) { return document.getElementById(name).style; } else if (document.all) { return document.all[name].style; } else if (document.layers) { return document.layers[name]; } } function ap_showWaitMessage(div,flag) { if (!DHTML) return; var x = ap_getObj(div); x.visibility = (flag) ? 'visible':'hidden' ;if(! document.getElementById) if(document.layers) x.left=280/2; return true; }
کلبه خاطرات

به نام خداوند جان و خرد                             كزين برتر انديشه برنگذرد
" ...
يكي از خدمه اندرون ناصرالدين شاه، مرتكب خلافي شد و از آنجا كه دانست مورد خشم و بازخواست خانم خود قرار خواهد گرفت، شبانگاه فرار كرد و در حضرت عبدالعظيم متحصن شد. چون اين خبر به گوش شاه رسيد سخت به رقت آمد و به خانم كلفت فراري گفت تا از تقصير وي درگذرد. آنگاه براي آن كه اهل اندرون ملجاء و مأمن نزديك تري داشته باشند و هنگام ضرورت بدان پناه برند، در نهان به يكي از گيس سفيدان حرم دستور داد تا شهرت دهد كه خواب نما شده و به وي گفته اند كه در پاي چنار كهنسال پر شاخ و برگ كنار مظهر قنات مهرگرد واقع در اندرون، امام زاده اي به نام عباسعلي مدفون است. همين كه اين آوازه در اندرون پيچيده، اهل حرم شادي ها كردند و از شاه خواستند تا نرده اي دور آن درخت كشيده شود. شاه به نصب نرده اي امر نمود و آن را به رنگ سبز اندود كرد. از آن پس درخت ياد شده به چنار عباسعلي معروف شد و زيارت نامه مخصوصي به تنه آن آويختند و اطرافش شعمدان هاي نقره كوبيدند و هر شب شمع ها در آن افروختند. رفته رفته اين چنار اهميتي به سزا يافت و بست محكمي شد. اهل اندرون نذرهاي خود را از قبيل حلوا و غيره در پاي آن مي پختند و به بدنه و پوستش دخيل مي بستند. به اين ترتيب با حيله ناصرالدين شاه براي نيازمندان حرم، نقطه توجه و مأمن نزديك در اندرون به وجود آمد.
...
(پاورقي: ياداشت هايي از زندگاني خصوصي ناصرالدين شاه، پيشين،ص 10 تا 12 و ص 43) "

كتاب پشت پرده هاي حرمسرا - اثر حسن آزاد - صفحه402 - چاپ نهم 1382 - انتشارات انزلي

چه ميزان به اطراف خود نگاه مي كنيم؟
چه ميزان در آن ها دقيق مي شويم؟
چه ميزان از تاريخچه اماكن اطراف خود باخبريم؟
چه ميزان از تاريخ اماكن گذشته حقيقت دارند؟
چه ميزان از بقاياي امروزي اماكن، حقيقي و يا ساختگي هستند؟
فقط با نگاهي موشكافانه و ذهن و مغزي جستجوگر قادر به شناخت درست محيط پيرامون خود هستيم. فقط با تحقيق و پژوهش كه شروع آن با خواندن كتاب است.
پس اگر دوست داريد بيشتر بدانيد و در آينده خود سهمي داشته باشيد، تلاش كنيد كه خردمند شويد.
برای شما به چه میزان این مسائل دارای اهمیت است؟
 بهروز باشيد
+ نوشته شده در  جمعه 1390/11/14ساعت 5:15 بعد از ظهر  توسط شهريار  | 

به نام خداوند جان و خرد                             كزين برتر انديشه برنگذرد

" مردم ايران و روم را معاد اسلامي نبود كه جذب كرد، چون معاد، هم در مسيحيت روم بود و هم در مذهب زرتشت و ماني ايران. پس چرا ايراني ها مسلمان شدند؟

همين جا اين را بگويم اگر ملتي مسلمان يا مسيحي مي شود و يا امروز به هر ايدئولوژيي تمايل مي يابد، نمي رود كتاب ها را بخواند و همه اديان و مذاهب را مطالعه و تحقيق و بررسي و مقايسه كند و آن وقت بگويد به اين دليل و اين دليل، اين دين و مذهب و اين ايدئولوژي را مي پذيرم، بلكه يك جامعه، يك طبقه، يك نژاد و يك ملت و يك گروه اجتماعي از چيزي رنج مي برد و خواه و ناخواه به چيزي نيازمند است. و در مسيرش از ناهنجاري رنج آور به سوي هدف و مقصود، مذهبي كه نياز او را در موقعيت اجتماعي و زمانيش درك مي كند و پاسخگوي شعار اوست، مورد قبول واقع مي شود ... و به خاطر همان يك بعد و يك اصل، همه ابعاد و اصولش را اين گروه اجتماعي مي پذيرد و كوركورانه، بدون اين كه خوب و بد كند و درباره اش بينديشد اطاعت مي كند.

بعدهاست كه دانشمندان روي يك يك اصول اعتقادي تحقيق و بررسي مي كنند، اما توده مردم به خاطر رنج و عشق است كه به ديني مي گرايد. رنج از يك كمبود و عشق به يك ايدآل و هدف و مذهبي را مي پذيرند كه با رنج و ايدآلشان آشنايي داشته باشد و در اصول اعتقادي آن مذهب -يا مكتب- پاسخ خويش را بيابند. "

كتاب شناخت و تاريخ اديان - اثر علی شریعتی مزینانی - چاپ چاپخانه دیبا از انتشارات البرز - جلد اول - صفحه ۲۸۲

(سلسله سخنراني در حسينيه ارشاد ۲۵/۴/1350)

پس طبق گفته ايشان، ايرانيان از روي جهل و نادانسته و فشارهاي آن زمان مجبور به پذيرش اسلام شدند و دروغ وعده ها و شعارهاي آن زمان را خوردند.

از همه اين ها نيز بگذريم شريعتي در مورد دو گروه صحبت مي كند كه يكي مردم عادي هستند و ديگري دانشمندان محقق اصول.

آيا تا كنون فكر كرده ايم كه ما كدام دسته هستيم؟

آيا به چيزي كه هستيم فكر كرده ايم؟

آيا تا به حال شده وقتي از ما بپرسند چرا مسلمانيد يا چرا اسلام برتر است، بتوانيم جوابي قانع كننده و دندان شكن بدهيم؟

آيا براي جواب دادن به اين سوال، نياز به تحقيق و تفحص در اديان و افكار و باورهاي ملل و فرهنگ هاي ديگر نيست؟

به نظر من ما به جاي تعريف ها در دام تحريف ها افتاده ايم.

شما چطور مي انديشيد؟!

 بهروز باشيد

+ نوشته شده در  جمعه 1390/10/30ساعت 9:13 بعد از ظهر  توسط شهريار  | 

به نام خداوند جان و خرد                             كزين برتر انديشه برنگذرد

" ایران قبل از اسلام در دوره حاکمیت ملی خودش بود اما نبوغی در آن دوره دیده نمی شود ولی می بینیم بعد از اسلام شکست می خورد؛ عرب بي تمدن و خلافت بيگانه جاهلي بر او مسلط مي شود و همه قدرت هاي ملي و قومي از او گرفته مي شود. حتي عرب بدوي، ايراني متمدن را به صورت مولا و غلام خودش مي برد. در چنين دوره فشار و سختي يعني قرن اول و دوم و سوم (هجري) كه دوره ظاهرا شكست و سقوط اوست، نبوغ ايراني در همه ابعادش شكوفا مي شود:

از نظر نظامي مانند ابومسلم، از نظر ادبي مثل فردوسي، از لحاظ علمي مثل خوارزمي و از جهت فلسفي مثل ابوعلي و رازي بوجود مي آيد؛ خلاصه مي بينيم از همه ابعاد، نبوغ هاي عظيم جهاني در اين ملت هوشيار و مستعد مي شكفد و اين يك معظل بزرگ است، كه چرا نبوغ ايراني كه در دنياي فرهنگ و عالم تمدن شهرت جهاني دارد، در دوره شكست شكفته است؟ اين سوال بزرگي است كه جواب دادن به آن يك تحقيق علمي بسيار جالب خواهد خواست. "

كتاب شناخت و تاريخ اديان - اثر علی شریعتی مزینانی - چاپ چاپخانه دیبا از انتشارات البرز - جلد اول - صفحه 41

(سلسله سخنراني در حسينيه ارشاد 20/1/1350)

آیا واقعا ایران قبل از اسلام دارای هیچ گونه نوابغ نبود؟
آیا واقعا کشوری بدون نوابغ متمدن خوانده می شود؟ تمدن چیست؟
آیا واقعا انسان های معمولی کشوری را دارای تمدن می کنند؟
آیا واقعا امثال فردوسی به خاطر شکست ها نابغه شده اند؟ زندگی نامه فردوسی این چنین است؟
آیا واقعا امروز اگر در جای جای دنیا به نوابغی برمی خوریم که پدیدار گشته اند در شکسته ها  بزرگ شده اند؟
آیا واقعا کشورهایی که در حال شکست های سنگینی هستند از دل آن ها نوابغ بیرون جسته است؟

با وجود این که شریعتی ابوعلي سينا را يك نابغه مي داند در جاي ديگري از كتابش مي نويسد (صفحه 204):

" خودآگاهي و روشن بيني چيزي است كه عالم بزرگي چون ابوعلي سينا ندارد و بي سواد و خالي از علمي چون بلال برده حبشي دارد. "

آيا اشخاصي مانند رستم فرخزاد كه از يادها رفته اند، از نوابغ دوران خود نبودند؟ و خيلي هاي ديگر در زمينه هاي مختلف!

آيا فرشي به نام فرش بهارستان را انسان هاي معمولي طراحي و ساخت كردند؟

فقط با نگاهي درست به تاريخ گذشته ايران مي تواينم حقايق را دريابيم.

من در نتيجه گيري، خواننده را آزاد مي گذارم و فقط تلنگري مي زنم تا براي آزاد فكر كردن مسيري بهتر مهيا شود.

 بهروز و پیروز باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/29ساعت 8:52 بعد از ظهر  توسط شهريار  | 

به نام خداوند جان و خرد                             كزين برتر انديشه برنگذرد

پس از شكست چالدران، يكي از زنان شاه اسماعيل به نام ‹بهروزه خانم› در چنگ دشمن اسير شد و سلطان سليم، آن زن زيبا را براي حسرت دادن و رنج دادن شاه اسماعيل، به زور به شوهر داد. يعني از قاضي ‹عسكر› در باب شوهر داري بهروزه خانم فتوي خواست و قاضي فتوي داد كه: اين زن با وجود اين كه همسر شاه اسماعيل است در حكم اسير است. بعد سلطان سليم امر كرد كه همان جناب قاضي عسكر، به حكم فتواي خود با بهروزه ازدواج كند و جواب روز قيامت را هم خودش بدهد و بعد گفت: به صوفي اوغلي (مقصود شاه اسماعيل است) بنويسيد كه حضرت خداوندگار (يعني سلطان سليم) مي گويد: زنش را به فتواي علماي اهل سنت به شوهر دادم تا بداند كه زنان مسلمين را در حضور شوهرانشان به كام قزلباش دادن چه معني دارد! و شاه اسماعيل بعد از اين واقعه -با اينكه 28 سال بيشتر نداشت- ماتم گرفت و لباس سياه پوشيد و عمامه سياه بر سر نهاد و دستور داد كه عموم سادات نيز سياه پوشيدند و مانند وي دستار سياه بر سر بستند و پرده بيرق هاي سپاه را هم به فرمان وي سياه كردند و ده سال بعد (در رجب 930 ه/ مه 1524م) به مرض سل در 38 سالگي درگذشت.

(‌‌‍‌‍جنگ چالدران، نصرالله فلسفي ص116. شاه سليم اين انتقام را بعد از آن گرفت كه هزار زيرجامه خونين از زنان تركيه كه مورد تجاوز قزلباشان قرار گرفته بود توسط شاه اسماعيل به وي نشان داده شد).

كتاب گذار زن از گدار تاريخ اثر محمد ابراهيم باستاني پاريزي-چاپ دوم 1384- صفحه 495

نظر شما چيست؟! آيا مي توان اين واقعه را مبنايه بوجود آمدن لباس سادات گذاشت؟!

 بهروز باشيد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/05/23ساعت 12:39 بعد از ظهر  توسط شهريار  |